محمد رضا واليزاده معجزى

388

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

ارادت داشت ، براى ديدن شاهزاده نزد وى به زندان رفته بود . سالار الدوله محرمانه به حشمت الملك نشانى داده بود كه قمه مرصع او را از نور الدوله مادرش گرفته ، آن را گرو بگذارد و مبلغ پانصد تومان اسكناس براى او ببرد كه وسايل فرار او را فراهم آورد . حشمت الملك پيش نور الدوله مادر شاهزاده رفته ، با دادن پيغام و نشانى سالار الدوله قمه مرصع را گرفته و لكن با ديدن آن قمه پربهاء ديگ طمع حشمت الملك به جوش آمده ، " قمه را به نفع خود ضبط كرد و يا فروخت و ديگر سراغ سالار الدوله نرفت و آن بيچاره علاوه بر ناراحتىهاى زندان مدتها اندوه رفتار زشت و ناجوانمردانه حشمت الملك را هم داشت . تا اين‌كه در قيام دوم سالار الدوله كه اين بار او و محمد على شاه مخلوع در اروپا باهمديگر عهد و پيمان بسته و از شمال و غرب به تهران حمله آوردند ، قبل از شروع جنگ حشمت الملك مزبور هم با صد سوار زبده به يارى شاهزاده شتافت . موقعى كه مجلس شوراى ملى براى كشنده يا دستگيركننده شاهزاده مزبور و شعاع السلطنه هريك بيست و پنج هزار تومان و براى كشنده و يا دستگيركننده محمد على ميرزا صد هزار تومان جايزه تصويب كرده بود ، و تازه تلگرافچى كرمانشاه اين خبر هول‌انگيز را به شاهزاده داده ، از آن جايى كه فطرتا مردى ترسو و جبون بود و از سابقه طمع‌ورزى حشمت الملك هم آگاهى داشت لذا بيمناك شد كه حشمت الملك براى استفاده از اين‌جايزه كلان او را به قتل رساند و لذا پيشدستى كرد و سواران او را خلع السلاح كرد و خودش را هم توقيف نمود و با اين كار حركت ناجوانمردانه او را كه در آن تنگناى سختى زندان انجام داده بود ، تلافى كرد . هدف سالار الدوله سالار الدوله بالفطره مانند اكثر رجال دربار قاجاريه شاهزاده‌اى مستبد و طرفدار رژيم كهنه و پوسيده حكومت مطلقه و دشمن شماره يك مشروطه‌خواهان بود و اگر زمام قدرت به دستش مىافتاد يك نفر از مشروطه‌خواهان را زنده نمىگذاشت و خيلى آرزو داشت كه چرخهاى زمان اقلا يك قرن به قهقرا برود تا او بتواند به حكومت مالك الرقابى و فعال مايشائى خويش ادامه دهد . نمونه‌اى از طرز فكر او را هنگام ورود به كردستان نشان داديم كه چگونه به مردم مىگفت : " به خاك بيفتيد . به خاك بيفتيد . " و آن‌گاه با صداى قهقهه‌اى مىخنديد و در تكميل اين رفتار زننده چندش‌آور موقع نطق وروديه گفت : " من حاكم نيستم . من مالك الرقابم ، شاه بابايم كردستان و گروس را به من بخشيده . هر كارى كه ميل داشته باشم انجام مىدهم و كسى را ياراى ايراد به من